و یک روز فهمیدیم« عزیزم » نام کوچک هیچکداممان نیست
و شام خوردن زیر نور شمع چشمهایمان را کمسو میکند
سقف بهانۀ مشترکی بود که باید از هم میگرفتیم
و تاریکیِ موّاج خانه را، به عدالت به دو نیم میکردیم ؛
نیمی با ماهیانِ قرمزِ مصنوعی نیمی با سنگریزهها و صدفها و موجهای کوچکِ مصنوعی ..
ما دو حبابِ کنارِ هم بودیم که میترسیدیم
هنگام یکی شدن نفهمیم کداممان نابود شدهست ..
مشاهده پست مشابه : اس ام اس های عاشقانه خاطره